تبليغاتX
قاطی پاتی


قاطی پاتی

ای حریم کعبه محرم بر طواف کوی تو من بگرد کعبه میگردم بیاد روی تو

سیلاااااااااااااااااااااااااااااام

خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عالیم.آخه مگه می شه کسی با داشتن همچین روحیه ای بد باشه!!!!!!!!

و اما اومدم که برندهی مسابقه رو اعلام کنم.

و حالا نفس ها در سینه حبس می شود

چه کسی برندهی خوش شانس این مسابقه است؟؟؟؟؟؟؟

چه کسی صاحب wc است؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

این شخص کسی نیست جزعلی رضا(دست نوشته ها)

بابا شله

به افتخارش یه جیغ محکم

راستی ما نفر ۲و ۳ نداریم چون جواب درستو فقط ایشون دادن

داداش گلم.شما بایستی تا مورخ ۱/۷/۱۳۸۸ با شماره تلفن۰۰۹۸۵۶۴۸۷۶ تماس حاصل فرمایید و آدرس محل سکونت خود را بدهید تا در مورخ ۱/۷/۱۳۹۹ به منزل شما ارسال شود.

نکته:خواهشمند است تا ان موقع هر گونه تغییر نشانی خود را به ما اطلاع دهید

با تشکر مدیریت کارخانجات قاطی پاتی

خیلی خوب بهتره بریم سراغ کار خودمون.

بچه ها من دیگه مخم هنگیده.خواهشا بگین چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی بگید ببینم نظرتون راجه به وب من چیه؟؟؟؟؟؟؟

۱- عالیه.

۲- خوبه

۳- بدک نی

۴-بده

۵-افتضاحه

اگه می شه همه به این سوال جواب بدین چون باز موندن وبم به این سوال بستگی داره.

خیلی خوب دیگه.

بابای

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:59 توسط جوجو| |

سیلام.

خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز با یه مسابقه ی باحال اومدم.

هر کی اومد تو وبم باید تو مسابقمم شرکت کنه وگرنه........

سوال مسابقه  ی امروز ما در باره ی این تصویره.

کی می تونه بگه چن تا گوشواره از صورت این مرد آویزونههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قابل اطلاع شرکت کنندگان عزیز:

به سه نفر از کسانی که پاسخ صحیح را تا اطلاع ثانوی بدهند به قید قرعه یک عددwc پیشرفته که در دو پست قبل دیده اید اهدا خواهد شد.

به جون شما می دمااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و اما به دلیل اصرار های زیاد بسیاری از دوستان عزیز و گران قدررررررررررررررررر(دیگه خیلی گرون شدین.مواظب باشین یهو ندزدنتون)عکس خودم رو در ادامه ی مطلب گذاشتم که می تونید ببینید.

البته یکیش تکیه.یکیشم موقعیه که با دوستام رفته بودیم کوه.

اگه خواستین برین و ببینین.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:39 توسط جوجو| |

آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد ودر سینه نشست

اشک هسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن و روی تو سپید.

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

                                                با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشق ها میمیرند

                        رنگ ها رنگ دگر میگیرند

                                                        و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ

              دست ناخورده به جا می ماند.

سیلام سلام سلم

خیلی وقته که نیستم همین جوری الکی.

من سرم به جایی نخورده نگران نباشید.

حالا برا چی میگم سرم به جایی نخورده واسه اینکه شعر تو وبم گذاشتم.

آخه اگه منم از درد فراغ یار بنویسم اونموقع کی مسخره بازی در بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟

پس

1....................

2..................................

3..............................................

شروع

بینندگان عزیز تعجب نکنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این یک کودک آفریقایی است که به تازگی به وسیله ی یک زوج پولدار به فرزندی گرفته شده.

آیا میبینید این کودک چگونه به یخجال هجوم برده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس هم اکنون به یاری این کودکان آفریقایی که نیازمند غذا هستند بشتابید

با تشکر سازمان کمک رسانی اینترنتی...

کودک آمریکایی............

این کودک چرا گریه می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا مادرش را گم کرده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا کسی از روی شوخی او را گاز گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا پدرش برای او بستنی نگرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای بابا مگه ایرانیه که به خاطره این چیزا گریه کنه.......

آری او به خاطره جریمه ی موتور سیکلتش گریه میکند.

می خواست تک چرخ نزنه با موتور به ما چه..........

این جا آمازون است.

به گزارش خبرگزاری قاطی پاتی بعد از گم شدن یکی از افراد گروه تحقیقاتی که به این منطقه ی وسیع پوشیده از درخت(زورم می یاد بگم جنگل) اعزام شده بودند افراد گروه به دنبال این شخص گشته و او را در قبیله ای پیدا کردند که تصمیم به پختن و نوش جان کردن این شخص داشتند.

این دانشمند عزیز س از نجات یافتن از این دردسر بزرگ اظهار داشت:این افراد تا به حال بیرون از جنگل نرفته اند و چیزی از زندگی ما نمی دانند.

و ادامه داد:برید گمشید بابا داشتید منو به کشتن می دادید.منو بگشیدم دیگه پامو تو هیچ جنگلی نمی زارم.

منتظر ادامه ی اخبار ما نیز باشید.

سازمان خبری قاطی پاتی.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 2:50 توسط جوجو| |

 

رایانه ی زنانه.

بانوان عزیز بشتابید....

جدیدتری نوع رایانه همراه با تمام لوازم موجود و مدرن برای زیبایی....

خصوصیات این دستگاه:

این دستگاه بسیار زیبا در صفحه ی نخصت خود نوع تزئینات چهره را نمایش داده و هر گونه خود آرایی را آموزش می دهد.

با یک تیر دو نشان بزنید.فقط با 80 هزار ریال خوشبختی را به خانه های خود بیاورید.

آقایان زندوست(به روح عمشون) می توانند این دستگاه را خریده و محبت زنشان را نصبت به خودشان بیشتر کنند.

بشتابید...بشتابید

w.c مخصوص کارمندان.

کارمندان گرامی با خرید یا اجاره ی این مکان می توانید کارهای اداری خود را در هر زمان(زمان فشار) نیز انجام دهید و از رئیس خود ترفیع بگیرید.

نکته:بانوان کارمند می توانند تماس مخفیانه ی خود را با نوه ی دختر خاله ی پسر عموی زندایی همسایه ی مامانشون ایناااااااااا.... دور از چشم رویس خویش انجام بدهند...

این یک فرست استسنائی است.

خوشبختی دم در w.c اداره ی شماست.

هم اکنون نیز دیر است.

این بانوی عزیز چه کار میکند؟؟؟؟؟؟؟

کجا این فنون را آموخته؟؟؟؟؟؟

آری درست است.او در باشگاه ژیمیناستیک قاطی پاتی ثبتنام کرده.جایی که فقط با 90 هزار ریال آموزش می دهد.

آیا نمی خاهید در جامعه ندگی آرامی داشته باشید؟؟؟؟؟

اگر می خاهید پس هم اکنون روی قسمت نظرات کلیک کنید.

برای بهره گیری از این وسایل می توانید با شماره تلفن 0098564876 تماس حاصل فرمایید.

چیکار کنیم دیگه بی پولی بد دردیه.

پدر بی پولی بسوزه ببین ما رو به چه کارایی وا می داره....

خدا پدرتونو بیامرزه زودتر ثبت نام کنید شاید ماام از این وضع فلاکت بار در اومدیم تونستیم یه کارت اینترنت بگیریم برا نوشتن مطلب.....

هم اکنون نیازمند ثبت نام سبزتان هستیم.....

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 2:21 توسط جوجو| |

فوتبال به سبک کشتی کج دیدین تا حالا؟؟؟؟

اگه ندیده بودین خو حالا ببینین......

آخییییییییییییییییی الهی بمیرم واسه داور نه اینکه تو بازی هیشکی به اون پاس نمیده به اون خاطر الان داره شیرجه می زنه رو توپ.

خو حق داره بنده خدا فکر کن 90 دیقه تو بازی بدویی بعد توپ و بهت ندن خو عقده ای میشه یارو نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی تا یادم نرفته عید مبعثم مبارک...

Bay Bay تا بعد

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 15:39 توسط جوجو| |

نه ماه از ازدواج زال و رودابه گذشته بود.زن از سنگینی حمل تنی خسته و رنجور داشت.رنگ چهرهاش مثل زعفران شده بود.سیندخت به او گفت:مادر جان چه چیزی تو را رنج می دهد که این گونه ازرده و پریشانی؟

رودابه گفت:مگه کوری نمی بینی داره لگد می زنه پدر سوخته؟

زال که دید همسرش درد می کشد به یاد پر سیمرغ افتاد و زود آن پر را سوزاند و سیمرغ حاضر شد و زال از او کمک خواست.

سیمرغ گفت:به خدا من قبلا بچه به دنیا نیاوردم و سرشته ندارم اما یه دکتر زایمان خوب سراغ دارم معرفی کنم.

زال گفت:آره قربونه دستت هر کاری می کنی زودتر.

آنگاه سیمرغ رفت و چند دقیقه ی بعد با یک زن برگشت.زن آمد و نگاهی به رودابه انداخت و گفت:مشکلی نیست فقط خرجش بالاست.

زال گفت:هر چقدر باشه می دم فقط منو از دست جیغ جیغای این زن خلاس کن.

آن زن گفت:طبیعی می خوای یا سزارین؟

زال گفت:طبیعی باشه بهتره.

آنگاه زن کار خود را شروع کرد و بعد از نیم ساعت فرزندی زیبا رو به دنیا آمد و نام او را رستم گذاشتند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:15 توسط جوجو| |

سلام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چی کارا میکنید؟

آخه یکی نیست دختر اینا به تو چه ربطی داره؟

خواش می کنم مودب باشین خیلی هم ربط داره.

راستی من از شما میخوام که کمکم کنین که چی تو وبلاگم بنویسم تا خوب باشه 

در ضمن برا اطلاع شما باید بگم که:

1- من نه مثل ندا اهل داستان نویسیم

2- نه مثل هومر اهل خبر گذاریم

3- نه مثل فرنوش اهل ضایع کردن دخترا و پسرام

4- و 1000ران نه ی دیگه....

حالا شما بگین من دراجع به چی بنویسم.

حالا یکی بهم بگه دیگه چیزی موند مگه؟

جوینده یابنده است اگه بگردین شاید پیدا بشه.

البته بالاییا همش شوخی بودا راجع به هر چی بخوایین مینویسم.

برای شروع هم یه خاطره از کلاس فیزیکمون براتون مینویسم:

14دهم تیر بود که ما کلاس داشتیم وروز بعدم روز پدر بود و چون ما تو روز پدرم کلاس داشتیم مخ معلممونو میزدیم که کلاس فردارو کنسل کنه.

ولی اون زیر بار نمیرفت و میگفت که مگه روز مال ما نیست آقا ما نمی خوایمش.

ماهم گفتیم پس هدیه ام نمی خواین؟ خندید و گفت:

منظورتون همون جورابه دیگه؟ بعد ما خندیدیم و اونم شروع کرد به تعریف یه خاطره از زمونه دانشجوییش.

گفت: روز دانشجو بود و خبر نگارا برا تهیه ی گزارش اومده بودن.

تصادفا اون روز کنار غذای هر کدوم از ما یه نارنگی گذاشته بودن.

خبر نگارا امدن و از یکی از رفقای ما پرسیدن : روز دانشجو چه روزیه؟ رفیق ما خیلی جدی و کتابی گفت: روز دانشجو روزی است که به یک دانه دانشجو یک عدد نارنگی میدهند.

بعد معلممون گفت : حالا شده حکایت روز پدر. روز پدر روزی است که به یک پدر یک جفت جوراب میدهند. البته پولشو هم از خودمون میگیرن...

خب امیدوارم خو شتون اومده باشه.

I LOVE YOU VERY MUCH

Bay Bay تا بعد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:38 توسط جوجو| |


Design By : Night Skin